الهی خاله فدای تو بشه نــــــــانـــــــــازم...
دیروز وقتی از سر کار رفتم خونه دیدم تو خیلی بی حالی، مامانی گفت که امروز بهت واکسن زدن ، الهی من فدای تو بشم آخه مگه چقدر جون داری که بهت آمپول هم میزنن...
![]()

![]()
تو خونه نشسته بودیم که تو یه دفعه پاهاتو جمع کردی و شروع به جیغ کشیدن و گریه کردن کردی ،جیگرم کباب شده دلم میخواست بمیرم ولی گریه تو رو نبینم، کاش میشد درد واکسنت بیاد تو بدن من و تو درد نکشی جیگیلی خاله...
مامان جون میگه وقتی میخواستن بهت واکسن بزنن ، گوشهاشو گرفته بوده و گریه میکرده،آخه خیلی دوستت داره...

شب کلی تب کرده بودی و ما همه دورت جمع شده بودیم و پاشویه ات میکردیم تا اینکه تبت اومد پایین تر و حالت بهتر شد، خیلی مظلوم شده بودی، تا حالا اینجوری ندیده بودمت گلم...
![]()
صبح که از خواب پاشیدم ما سه تا خاله سرما خورده بودیم و مامان جون مجبور شد تو رو ببره خونه ی مامان فرح اینا، ما همش دلمون و فکرمون پیش تو بود که حالت خوبه یا نه،دعا میکنم زودتر خوب شی خاله جونم...!

موضوع :

دلم واست خیلی تنگ شده عزیزم دیشب داشتم فیلمات رو نگاه می کردم و فکر میکردم ماشالله چه زود بزرگ شدی انگار همین دیروز بودکه به دنیا اومدی...


وقتی اولین بار تو رو دیدم انقد خوشحال شدم ، همونطور که میخواستم یه دختر ناز و بامزه بودی البته شاید بگی چون عزیز بودی من فکر میکردم خوشگلی اما هر کسی تو رو دید نتونست دوستت نداشته باشه حالا که یه ماه از بدنیا اومدنت می گذره من عاشقانه دوستت دارم.

آوینای عزيزم وقتي خيلي كوچولو بودي همش خواب بودي
ولي حتی زماني كه تو خواب بودي بازم ما نگات مي كرديم و سير نمي شديم من همش به خودم ميگفتم خوش به حالت آوینا بگير بخواب كه نه کاری داری نه غصه ای نه چيزي...! ![]()



موضوع :
تولدت مبارک آوینا جونم

چه عجب خاله جون بالااخره چشم ما به جمال تو روشن شد عزیزم
الان چند ساعتی هست که تو به دنیا اومدی ولی من هنوز نتونستم
بینمت، آخه راستشو بخوای به خاطر شرایطی که پیش اومده نتونستم
برم بیمارستان.
فردا قراره بیاریمت خونه ، خیلی دوست دارم ببینم چه شکلی هستی
و اینکه به کی رفتی گوگولی جونم...


من عاشق این آهنگ یاس ام...
یکی دو روزیه که چشمات به آفتاب
باز شدن ، حالا دیگه شروع داستان توئه
مادر و پدرت مثل پاسدار
دیگه دور و بر تو ان و چشم به آسمان
نـیـا به خــــدا
میگن اینو که بچه سالمه
تو دورش کن از هرچی ظالمه
گریه میکنی میدونم من شیر بهونه ست
اشک تو واسه ورود به این زمونه ست
تو 9 ماه رو تو تاریکی سر میکردی
بدونی کجایی ، همین الان برمیگردی
تو فردا ، دریای دردا رو دریاب
تنهای تنها هستی تو
بدون اینو پـــس
تو وقتی رفتی ، به سمت سختی
یا درگیر هستی ، تو دست تقدیر و ، بعد میفهمی
فردی " زخمی ، غمگین ، تسلیم " هستـــی
بخواب با صدای من تا بنویسم
از فرداهای دور دست زندگی
بیا تا بخونه ، این دل بی صبر
از فرداهای دور دست زندگی
اگه پسری ، بابا میگه این عصای دسته
اگه دختری ، میمونی توی فضای بسته
حرف یاس ، حالا به حقایق وصله
تولد تو ، فقط واسه بقای نسله
پس بهت ، همینو میگم و میرم
که اینه رسم زمین بی رگ و بی رحم
یه چیزی داری می بینی و میگی عالیه
اینجا عصر آدمای دیجیتالیه
هرکی میاد واسه کمکت دست بگیره ،
فردا میخواد چند برابرشو پس بگیره
گریه ها واسه ت همه واسه ریاست
دوستی که ، قبل گریه داشت پیاز پوست میکرد
ما میخوایم گلوی همو با حرص ، بدریم
انگار از همدیگه طلب داریم ارث پدری
تو نمی تونی چیزی بگی بابایی بدونه
گریه کن تا مامان واسه ت لالایی بخونه
بخواب با صدای من تا بنویسم
از فرداهای دور دست زندگی
بیا تا بخونه ، این دل بی صبر
از فرداهای دور دست زندگی
منو ببین ، دیگه پر ِ حرفه چهره م
گلوم میسوزه از مزه ی تلخ شعرم
گوش بده ، حالا که توی اوج حرفیم
به خدا نمیخوام بدم به تو موج منفی
ولی ، بدون خیلی زود پیر میشی
توجه کن که خیلی زود دیر میشه
عاقبت تولد تو اجله ، میدونی ؟
چرا واسه بزرگ شدن عجله میکنی ؟
معصوم و زیبایی ، با دل پاک داری امید
مثل ماهی قشنگی تو آکواریومی
تو کاش بدونی ، که پاک بمونی
وجود خودتو ذره های خاک بدونی
چه تو روز روشن و چه آسمان تاریک
به دنیا اومدی حالا شناسنامه داری
توی دنیای پر ِ درد و خشونتی
ولی حالا که اومدی پس :
خـــوش اومــــدی
.gif)
![]()
![]()
![]()
مامان جون دیروز اصلا حالش خوب نبود، خیلی استرس
داشت. من همش نگرانش بودم، خودش میگفت شب خوابش نمی بره،
الهی براش بمیرم چه روزای سختی رو گذرونده، تنها چیزی که باعث شد
مامان جون بتونه این لحظه ها رو پشت سر بگذاره شوق به دنیا اومدن و
دیدن تو بوده عزیز دلم...
![]()
موضوع :
خاله جون ما برات جشن سیسمونی گرفتیم و از اونجایی که خونه ی مامان و
بابا یه خوابه ست و تو الان اتاق نداری(ناراحت نشو گوگولی من، مامان اینان
دارن خونشون رو عوض میکنن و یه خونه با اتاقای بیشتر میگیرن تا تو هم برای
خودت یه اتاق داشته باشی.)جشن خونه ی ما برگذار شد؛
ازاونجایی که خونه ی ماخیلی بزرگه(هدف پز دادن خونمون بود.)ما یه گوشه
ی خونه رو مثل یه اتاق برای تو چیدیم و بعد از جشن دوباره وسایلت رو جمع
کردیم تا وقتی که مامان اینا یه خونه ی دیگه بگیرن، فکر کنم تا قبل از به دنیا
اومدن تو این کارو بکنن...
![]()
با وجود تمام مشکلات این تو هستی که تنها دلخوشی خاله مریم و انگیزه
ای برای ادامه ی زندگی خاله جونی. گو گولی من خیلی دلم میخواد برات زیاد
بنویسم ولی وقت نمیکنم...
عــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقــتـــم!!! ![]()
برای دیدن عکسای سیسمونی برو به ادامه مطلب گلم...
بقیه اش...
موضوع :
گوگولی خاله اینا اولین عکسایی که ما از تو داریم،
عکس که چه عرض کنم ،هیچی توشون معلوم نیست؛
ولی خودمونیم از هیچی که بهتره!!!
اولیش واسه وقتیه که تو 9 هفته ات بود...

تو این عکس که دومین سونوگرافیه تو ٤ ماهته عزیزم...

اینجا که ٥.٥ ماهته دیگه یه چیزایی داره معلوم میشه،
مثل جنسیت....بله جنسیت......
اینجا بود که ما فهمیدیم تو یه دختر خوشگل موشگلی خاله جونم
این عکس رو همه با دقت ببینید...
اینجا نی نی ٧ ماهشه
ماشااله نگا چه خوشگله.
چشمارو ببین، به به ....به به
بینیش که انقدر کوچیکه، انگار اصلا نداره.........قد بلندش هم که کشته داده دیگه من چی بگم
خیلی تلاش نکن این چیزایی که گفتم رو ببینی، چشم بصیرت میخواد عزیزم!!!
موضوع :
گوگولی خاله کاش خودت بودی ومیگفتی اسمتو چی بزاریم.
![]()
من کلی تو اینترنت برات دنبال اسم گشتم ، از این و اون پرسیدم، مامان و بقیه خاله ها هم همینطور، تا اینکه از بین صدها اسم اینا رو انتخاب کردیم ؛
آوینا یعنی عشق ساینا یعنی سیمرغ و دوری کننده از گناه آیلین یعنی هاله ماه آترین یعنی آتشین رونیا یعنی کسی که شبیه نیاکانش است و هدیه مقدس خدا.gif)
.gif)
اما خاله جون اینا زیاده وما باید فقط یکی شو برای تو انتخاب کنیم. .gif)
دوستای گلم لطفا نظر مرحمت بفرمایید و بگید کدوم اسم بهتره!!!
موضوع :
سلام 
این اولین چیزی که مینویسم...
نی نی جون از اونجایی که من به وبلاگ و وبلاگ نویسی خیلی علاقه دارم و
همچنین عاشق توام تصمیم گرفتم برات یه وبلاگ بسازم و خاطرات این روزایی
که تو هنوز به دنیا نیومدی یا وقتی که خیلی کو چولو هستی رو بنویسم تا
وقتی که بزرگ شدی بخونیشون و حالشو ببری ...
البته ناراحت نباش از این بابت که مامانی و بابایی چیزی برات نمینویسن،
آخه اینترنت در دسترسشون نیست و خیلی وقت این جور کارها رو ندارن،
ولی به دنیا اومدی و بزرگ شدی میتونی ازشون گله کنی.
موضوع :






